هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
460
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
مىشناخته و كمترين ترديدى در حق و فضل على حتى يك لحظه به خود راه نداده ولى مصلحتانديشى هميشه براى او از همه چيز مهمتر بوده است . مورخين روايت كردهاند كه وقتى معاويه بر مصر چيره شد نسبت به انجام وعدهاى كه در كارگزارى مصر به عمرو بن العاص داده بود تعلل ورزيد عمرو بن العاص نيز قصيدهاى برايش فرستاد كه در آن آمده بود : - معاويه حق مرا نسبت به خود فراموش مكن و از راه حق و حقيقت ، بيراهه مرو . - اى ابن هند ( معاويه ) ما از نادانى خود ترا در برابر آن سرور بزرگوار يارى داديم . - در حالى كه ميان شما دو تن [ معاويه و على ] هيچ نسبتى وجود نداشت شمشير كجا و داس كجا ؟ - پروين كجا و خاك زمين كجا معاويه كجا و على كجا ؟ اين لغزشهايى كه هر از گاهى از آن دو بروز مىيافت تأكيد كنندهء آنند كه آن دو را مودت دو جانبه و مصالح امت گرد هم نمىآورد بلكه منافع و آز آنها را به يكديگر نزديك ساخته بود لذا آنها آماده بودند تا براى تحقق هدفى كه آنها را به يكديگر پيوند مىداد دست بر هر كارى بزنند حال آنكه دشمن آنها ، هدفى جز حق و حقيقت نداشت و تنها در راه حق به جنگ مىپرداخت و نمىتوانست در اين راه از باطل و ستمگران يارى بجويد و راهى جز حق بپيمايد و اعم از اينكه به حق دست يافته باشد يا نيافته باشد برايش كافى بود كه به خاطر آن جهاد كرده و حتى اگر زير پرچم آن ، جانش را از دست بدهد در نظر او پيروزى بزرگ و آشكارى است و ارزشهايى پيروز شدهاند كه تا ابد ، چراغ راه نسلها خواهند بود . خلاصه اينكه نامهها و فرستادگانى كه ميان دو طرف رد و بدل شد به وحدت كلمهاى كه على ( ع ) در نظر داشت ، منجر نگرديد و جز شمشير ، راه ديگرى براى تحقق گفتههايش باقى نماند معاويه نيز بيش از يك صد هزار جنگجو از اهل شام را گرد آورد و خود به سوى عراق ، آنان را فرماندهى كرد . وقتى خبر اين جريان به سمع امير المؤمنين رسيد ارتش خود را تجهيز كرد و به سوى خارج از مرزهاى عراق رهسپار شد تا راه بر معاويه و يارانش را پيش از رسيدن آنها به عراق و غارت و چپاول زمين و مردم آن و فتنهجويى و فسادانگيزى در آن ، ببندد .